جمع کثیری از دوستان!-حدودا دو نفر
- از من خواسته بودند بعد از خواندن کتاب «قیدار» نظرم را درباره ی این کتاب بنویسم. هر چه بالا و پایین کردم دیدم درباره ی این کتاب خیلی «نظر» دارم. تقریبا درباره ی همه ی فصل هایش. مثلا آن قدر نظر دارم که دلم می خواهد در یکی از جلسات نقد این کتاب شرکت کنم. ولی می دانم که نظراتم کاملا غیرکارشناسانه است و فقط در یک جمع خصوصی و خانوادگی می تواند قابل طرح باشد. بنابراین تصمیمی که گرفتم این بود؛ یادداشتی را که در انتهای کتاب به عنوان نظرِ اجمالی ام درباره ی قیدار٬ نوشته ام را عینا اینجا می آورم. واضح است که این چند جمله نظر دقیق و همه جانبه و کامل من درباره ی این کتاب نیست.
بت ساخته بود از قیدار. نمی شود این همه مو لای درز کسی نرود. حتی پیامبران هم گاهی دچار اشتباهات بشری می شده اند. خوب بود جایی هم قیدار اشتباه می کرد که این همه غیر واقعی نباشد کتاب!
در کل خوب بود٬ ارزش خواندن داشت ولی کتابی نیست که دلم لک بزند برای دوباره خواندنش٬ حداقل به این زودی ها! سه شنبه/ساعت ۱۳:۴۵ ۳مرداد۹۱
۱) وقتی کسی توی دفتر خاطراتش یا توی یکی از کتاب هایش مطلبی را می نویسد نگران سوء برداشت مخاطب/مخاطبینِ نوشته اش نیست. پس اگر من در یادداشتم به خطای پیامبران اشاره کرده ام برای خودم روشن بوده که منظورم خطای پیامبر خاتم نبوده است و درباره ی سایر پیامبران هم اشاره ام به ترک اولاها بوده است و نه ارتکاب به گناه؛ اعم از کبیره و صغیره.
۲) توصیه ی اکید می نمایم بانوان مجرد این کتاب رانخوانند
چرا که ترس آن می رود به لیست ایده آل های شان یک گزینه ی دیگر نیز اضافه شود. با این مضمون؛
گزینه ی یک میلیارد و یکم!) خدا جان! لطفا همسرم قیدار باشد. به نام یا به مرام!
عزیزانِ من بی جهت منتظر نمانید و پشت پا به بخت خود نزنید که چنین شووَوووووووور عتیقه ای در هیچ سمساری ای یافت می نشود.