داستان رزق خیلی داستان ماورایی‌ و قشنگیه.

یکی از خیاط‌هام شیرازه. کارها رو می‌دوزه و می‌فرسته. بعد من اینجا توی اهواز میام آدرس مشتری رو بنویسم روی پاکت می‌بینم برای شیرازه. یعنی اون خیاط باید کارش رو چند کیلومتر بفرسته دورتر و بعد با یک واسطه دوباره ارسال بشه شیراز. این وسط پست هم یک چیزی گیرش میاد. یک بار برای اومدن کالا به اهواز یک بار هم برای برگشتش به شیراز.

قشنگ لبخند خدا رو می‌بینم پشت این پاس‌کاری‌ها :)

.

پ. نون:

یا من لا یبسط الرزق الا هو: ای آنکه جز او کسی رزق را وسیع نمی‌گرداند.

+ تاريخ سه شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲ساعت 20 نويسنده : زینب‌سادات |