قبل از خواب داشتم فکر می‌کردم قرار نبود مطلبم را انقدر کش بدهم. قرار نبود از سیر و صبحانه و مُهر خریدن و باقی ماجراها بنویسم. حال بد دیروزم موقع ناهار، بابت چیز دیگری بود که می‌شد خیلی مختصر بهش پرداخت. خیلی مردانه. با تاکید روی اصل ماجرا. بدون حاشیه‌های بی‌ربط.

پس بیایم حالا طور دیگری بنویسمش. از اول.

دخترک هوس استامبولی کرده و ما هنوز یک هفته هم نیست استامبولی خورده‌ایم. می‌دانم حسام و همسر استقبال نمی‌کنند. همسر که اصلا ماهی یک بار هم طرفدارش نیست، چه رسد به اینکه تازه خورده باشد.

استامبولی توی خانه‌ی ما غذایی‌ست شامل؛ برنج، رب، مرغ ریش‌ریش شده، سیب‌زمینی نگینی شده، ذرت پخته شده، ادویه، نمک و روغن.

حالا دخترک بهانه‌ی استامبولی گرفته. غذایی که خودش ذرتش را دوست ندارد. برادرش مرغش را و پدرش سیب‌زمینی‌اش را. یعنی من هر مدلی درستش کنم، یکی نمی‌خورد، یکی غر می‌زند، یکی دست دست می‌کند موقع خوردن.

برای دخترک استامبولی می‌پختم و برای بقیه غذای دیگری؟

مثلا قیمه می‌پختم که حسام عاشقش است و یوسف دوست ندارد؟ یا باقالی‌پلو که همسر دوست دارد و بچه‌ها نه؟ یا کوکو سیب‌زمینی که یوسف با سیب‌زمینی خام دوست دارد و حسام با سیب‌زمینی پخته و همسر هیچ مدلش را؟

همه‌ی این استیصال‌ها را بگذارید کنار علاقه نداشتنم به آشپزی، تا متوجه شوید هر روز همین ناهار پختن به تنهایی چه قدر انرژی و اخلاق مرا مستهلک می‌کند.

خدایا شکرت که همسر و بچه دارم تا هر روز از فکر غذا پختن دق کنم :)

+ تاريخ یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 9 نويسنده : زینب‌سادات |

هفت سین را که جمع کردم، سیرهایش را گذاشتم توی یخچال. نمی‌خواستم فریزری‌شان کنم. چون حوصله‌ی پوست‌کندن‌شان را نداشتم و ترجیحم به تازه مصرف کردن‌شان بود.

پای سیر به لطف مد شدن نان‌سیر به خانه‌ی ما باز شد. قبل از آن، حتی پودرسیر هم توی غذاها نمی‌ریختم. ممنوع و منفور بود.


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 0 نويسنده : زینب‌سادات |

به یکی از مشتری‌هام که رقم سفارشش بالا بود گفته بودم ارسال برای شما رایگانه. توی فرایند خرید لیستش کمی تغییر کرد. دوباره که می‌خواستم فاکتور بهش بدم هزینه ارسال رو هم زدم. گفت ولی ارسال رو گفته بودین رایگانه. گفتم آااااه ببخشید درسته درسته.

برای یکی دیگه از مشتری‌هام یه بسته فرستاده بودم که چون بسته‌بندی خاصی داشت و وزنش هم بالا بود، دقیقا نمی‌دونستم هزینه‌ی ارسالش چند میشه. بهش گفته بودم بعد از ارسال هزینه رو می‌گم.

امروز رفتم به مشتری دوم پیام بدم و مبلغ رو بگم باز اشتباهی به همون مشتری اول پیام دادم و گفتم هزینه‌ی بسته‌بندی و ارسال بسته‌ی شما فلان مقدار شد. جواب داد الان این رو گفتین که واریز کنم؟

رفتم چت‌هامون رو چک کردم دیدم ای وااای این که اون نیست. چه قدررررر زشت شد😅. واقعا خجالت کشیدم. الان میگه عجب آدم مسخره‌ایه. خودش گفت ارسال رایگان. حالا هی چپ و راست داره میگه ارسال انقدر شد ارسال اونقدر شد. خیلی ضایع شدم :/


برچسب‌ها:
داستان مشتری‌ها, کسب و کار
+ تاريخ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 19 نويسنده : زینب‌سادات |