امروز رفتم چند قطره از خون ناقابلم را دادم تا به سرزمینت راهم دهند. خونی سیاه و کدر و بی‌ارزش. خونی که جز شیشه‌های آزمایشگاه لایق هیچ ظرفی نبود. خونی که در برابر خون‌های سرخ و پاک و مقدس و شریف ریخته شده بر خاک راهت بی‌مقدار و پست است. خونی که هیچ‌گاه آنطور که باید برایت به جوش نیامده و تنها شرافتش جریان در رگهایی‌ست که حب علی و اولاد علی‌ دارند آن هم فقط به لطف بیکران خودت. تنها سرمایه‌اش حب زهرا و حسین زهراست. آن هم به مدد ارثی که از پدر و مادرم به من رسیده. دستم خالی‌ست. خالی‌تر از تمام ظرف‌های خالی جهان. امیدم فقط به فضل و انعام توست. راه نشانم بده. مقصود تویی. کعبه و بت‌خانه بهانه.... 😭

+ تاريخ جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ساعت 2 نويسنده : زینب‌سادات |