مشتری قدیمیای دارم که سالهاست از من خرید میکند. توی اینستاگرام، واتساپ بیزنس و حالا هم توی ایتا پیام میفرستد. یک پرونده برای سفارشش باز میکند و نمیدانی چه زمانی قرار است آن را ببندد. تمام پیامهای کانال را لحظه به لحظه رصد میکند. اطلاعات هر محصول را از خودم بهتر بلد است. اینکه مثلا قیمتش قبلا چند بوده و حالا چند شده، اینکه قبلا با فلان گیره و به فلان روش تولیدش میکردم و حالا تغییرات داشته یا هر مورد جزئی دیگری.
لا به لای پیامهای سفارش دادن، از خودش میگوید، از همسرش، شرایط زندگیاش، ویار بارداریاش، گرفتگی بینی پسرش، قول و قرارهای شبانه با دخترش،...
لیست پیامها را که چک میکنم عدد بغل اسمش از هفت و هشت کمتر نمیشود. همیشه کلی پیام چهار پنج خطی برایم نوشته شامل سوال در مورد؛ موجودی کارها، جنس کارها، دوام شان، اینکه چرا فلان محصول را دیگر تولید نمیکنم، اینکه اگر این تعداد از یک کار را بخرد تخفیف هم دارد یا نه، اینکه چه قدر دلش میخواست دست و بالش باز بود تا مثل قدیم میرفت بازار و خرید میکرد و..... چیزهایی از این دست و خیلی بیشتر از این دست!
و حالا بسته به اینکه حالم خوب باشد یا نه، مودم آن روز چه باشد، خسته باشم یا باحوصله، اول صبح باشد یا آخر شب، هر بار یک مدل جواب پیامهایش را میدهم. یک بار دقیق و با جزئیات، یک بار کوتاه و تک کلمهای با پرش از روی بعضی پیامها و سوالاتش، یک بار با جدیت و بیتعارف، یک بار با گل و قلب و بوس. ولی او همیشه صمیمی و راحت است. همیشه لحن مرا مهربان و دوستانه میخواند. حرص خوردنها و دندان ساییدنهایم که به خاطر سوالات تکراری و بیموردش است را، نمیبیند و همین باعث شده این رابطهی چند ساله دوام بیاورد. اگر حساس بود به شیوهی پاسخدهیام یا بدبین بود به جوابهای کوتاه و بیاحساسم، شاید خریدهای چند صد هزار تومانیاش که هر بار تا زمان بسته شدن پروندهی سفارش بالای یکی دو میلیون میشوند، این قدر ادامهدار نمیشد.
امروز آخرین سفارشات سال چهارصد و یک را پست خواهم کرد. بستهی خانم شین هم توی آنهاست. سنگینترین بسته با چند تا اشانتیون و ارسال رایگان به خاطر مبلغ بالای سفارشش. خوشحالم که سال دارد تمام میشود و بالاخره پروندهی این سفارشش را هم توانستم با زور و تهدید و ارعاب ببندم :)