یک پیام کوتاه و مختصر فرستاد. «سلام. وقتتون بخیر. دختر من پنج ماهشه. کمشنوایی داره. میخواستم ببینم شما بند سمعک موجود دارید؟»
نشسته بودم وسط کارهای سفارشی نیمهآماده و کارتنهای آدرسنویسی شدهی آمادهی ارسال. دفتر سفارشگیری امسال را بسته بودم و توی پیج و کانال هم اعلام کرده بودم که مهلت ثبت سفارش تمام شده، ولی همچنان پیامهای درخواست خرید میگرفتم. با خودم گفتم خب بچهی پنج ماهه که حالا نیاز به بند سمعک ندارد. نه تحرک خاصی دارد نه تنهایی از خانه بیرون میرود که بخواهد سمعک را گم کند.
برایش نوشتم «آماده چیزی ندارم. انشاءالله سال جدید پیام بدید براتون درست میکنم.»
جواب داد «باشه ممنون. کسی دیگه رو نمیشناسید درست کنه برام الان؟ لازم دارم. تازه میخوام سمعک رو بگذارم. میخوام عادت کنه. دم عیده دو دفعه ببرمش بیرون بیوفته زمین، این همه هزینه کردم واسه سمعک و به سختی پیدا کردمش، خراب میشه»
کسی را نمیشناختم که برایش بندسمعک بسازد. نوع درخواستش هم با بقیه متفاوت بود. برای عیدی بچههای فامیل یا هدیهی نیمهشعبان نمیخواست خرید کند. گفتم «فکر نمیکردم عجله داشته باشید. خودم براتون درست میکنم.»
ویس فرستاد و توضیح داد که اُدیولوژیست دخترش مرا معرفی کرده! و اینکه چون توی سنی است که دستش را زیاد به سمت گوش و سرش میبرد یا مرتب غلت میزند احتمال افتادن سمعک از گوشش هست. عجله داشت قبل از تحویل گرفتن سمعک، بند به دستش رسیده باشد. صدایش مستاصل و خسته و غمگین بود. بدوبدوی کارهای خانه و این دکتر و آن شنواییسنج رفتن و نگهداری از بچهی کوچک، حسابی رمق صدایش را گرفته بود. گفت که تا به حال خرید اینترنتی نداشته و اصلا نمیداند باید خودش برود بسته را از پست تحویل بگیرد یا برایش میآورند یا...؟
خاطرش را آسوده کردم که خیلی سریع سفارشش را پست میکنم و درب منزل هم تحویل خواهد گرفت و هیچ کار اضافهای نیاز نیست انجام بدهد.
چند روز بعد، عکس فرستاد. سمعک آماده شده بود و بند هم درست سر جایش قرار گرفته بود. همه چیز آماده بود تا سوین کوچولو دنیا را بلندتر بشنود.