اگر خیلی پاستوریزه اید نخوانید!
حسام مشغول خواندن نوشته های روی جعبه ی خمیر بازی و یوسف پای کامپیوتر ولی گوش هایش با حسام است.
حـسام: این خمیر را من نخریده ام. بابا خریده. من هنوز بزرگ نشدم. وقتی بزرگ شدم می رم یک خمیر می خرم. وقتی اینا خراب شدن می رم یک خمیر می خرم٬ خمیرم را گم می کنم که داداش نره قاطی ش کنه.
یوسف: من می فهمم کجا گمش کردی!!!![]()
حسام: نفهم!
یوسف: خودتی!![]()
↓↓↓
کلمه ها و ترکیب های تازه گم کردن = قایم کردن