باور دارم که کائنات فراموشکار نیست. وقتی ما به موضوعی فکر می‌کنیم کائنات از افکار ما با خبر می‌شود٬ امکانات و توانایی‌های خود را روی مسئله‌ی ما متمرکز می کند و در وقت مناسب به کمک‌مان می‌آید. دی‌روز وقتی زهرا سادات تماس گرفت تا از احوال پسر دایی‌اش که آبله مرغان او و ما را چند روزی خانه‌نشین کرده بود باخبر شود٬ حرف به کتاب‌های «بچه ها غافلگیر نشوید» کشیده شد. حین صحبت‌ها یادم آمد که مفاهیم و اطلاعاتی که این کتاب‌ها در اختیار بچه‌ها قرار می‌دهند دقیقا یکی از دل‌مشغولی‌های همیشگی من بوده. شاید دوستان قدیمی‌تر پستی را که درباره‌ی برق‌گرفتی خفیف مادرم نوشته بودم در خاطرشان مانده باشد. مامان تا مدت ها بعد از آن ماجرا می گفت در آن چند دقیقه‌ی وحشتناک فقط به این فکر می‌کرده که ای کاش ما بچه‌ها به او نزدیک نشویم٬ چرا که خطر مرگ در اثر برق‌گرفتگی برای شخص دوم چندین برابر بیشتر از شخص ناقل است.

همیشه در این فکر بودم چه طور می‌شود به بچه‌ها قبل از این که اتفاق‌های غیرمنتظره برای‌شان بیافتد٬ آموزش‌های لازم را داد. شروع کردم به طرح ریزی بازی برای این آموزش‌ها. بعضی نکاتی که به ذهنم می‌رسید را در قالب پرسش‌های عجیب و غریب و هیجان‌انگیز مطرح می‌کردم. مثلا به یوسف می‌گفتم اگر توی اتاق خودت باشی٬ در قفل باشد٬ کلید نداشته باشی و کسی هم خانه نباشد چه کار خواهی کرد؟ یا پرسش‌هایی شبیه به این. یوسف هم از این بازی استقبال می‌کرد و دوست داشت من پله پله سئوال ها را سخت‌تر و پیچیده‌تر کنم. ولی تا یک حد به خصوص که پیش می‌رفتیم دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسید و بازی تمام می‌شد.

دی‌روز متوجه شدم یافتن این کتاب‌ها بعد از این همه سال دقیقا پاسخی بوده که کائنات به تلاش‌های من در این زمینه‌ی خاص داده است. هر چند که حتما و یقینا کتاب‌های دیگری هم در این زمینه وجود دارد و اگر کائنات محترم قدری پافشاری و اصرار بیشتر از من می‌دید شاید خیلی زودتر از این‌ها٬ نیرویش را برای رساندن این‌جانب به هدفم بسیج می‌کرد.

و اما روشی که برای آموزش این کتاب ها در نظر گرفتم٬ به این صورت است؛ موضوع اصلی را مطرح می‌کنم و اجازه می‌دهم بچه‌ها راه حل‌های خلاقانه‌ی خودشان را بگویند. بعد از آن راه حل‌های پیشنهادی کتاب را برای‌شان می‌خوانم. البته بعد از انجام دادن چند تمرین کاملا دست‌شان می‌‌آید که اصول و روش حل مسئله به چه صورت است. برای ما که کارگاه آموزشی پر‌هیجانی بود.

یک مثال

مخاطب من یوسف بود ولی حسام هم به سئوالات پاسخ می داد.

بخاری برقی روشن است که ناگهان آتش می گیرد و کسی در خانه نیست. چه کار می کنید؟!

حسام: گریه می کنیم(ادای گریه کردن را در‌آورَد!). با گریه زنگ می زنیم به پدر و مادرمون. بعد می ریم پیش همسایه مون٬ می گیم ما رو سوار ماشینش کنه! هی دورتر و دورتر می شیم تا خونه منفجر بشه!!!

حالا هی اجازه بدهید بچه ها کارتون پلنگ صورتی تماشا کنند!

           دو سئوال

  • در خانه تنها هستید. صدای در را می شنوید. از چشمی* به بیرون نگاه می کنید و متوجه می شوید که یک غریبه پشت در ایستاده است. چه کار می کنید؟
  • در خانه تنها هستید. تلفن زنگ می زند. گوشی را بر می دارید. شخصی که صدایش را نمی شناسید از شما می پرسد که آیا مادرتان در خانه است یا خیر. چه کار می کنید؟

این سئوالات را از بچه‌های دبستانی اطراف خودتان بپرسید٬ ببینید چه پاسخی به شما می‌دهند. پاسخ‌های آن‌ها را برای من بنویسید. البته خودتان هم می‌توانید پاسخی را که به نظرتان می‌رسد بنویسید. به نظرم خواندن این طور کتاب‌ها به صورت دسته‌جمعی علاوه بر این‌که لحظه‌های شاد و خوبی را برای بچه‌ها به وجود می‌آورد٬ این امتیاز را دارد که شما می‌توانید در لحظه به سئوالات آن‌ها پاسخ بدهید٬ اگر احساس کردید نگران شده‌اند به آن ها آرامش بدهید و بگویید که قرار نیست مثلا خانه‌ی ما آتش بگیرد یا دزد به خانه‌ی ما بیاید. ما این کتاب را برای بالاتر رفتن اطلاعات‌مان می‌خوانیم و این‌که اگر نیاز شد بتوانیم به دیگران هم کمک کنیم.

        • منتظر پاسخ های خلاقانه و کاربردی شما هستم. راه حل های پیشنهادی کتاب هم ان شاالله در آینده٬ درج خواهند شد. 
        • *می توانید به جای "چشمی" بگویید اگر صدا یا تصویر یک غریبه را از پشت آیفون شنیدی یا دیدی. 
        • با خبر شدیم که کتاب ها فقط به صورت پک کامل سه جلدی قابل تهیه هستند و ما قسر در رفته ایم!. البته جلد سوم هم کاملا کاربردی و قابل استفاده برای مقطع راهنمایی است.  قیمت تمام شده ی هر پک ۷۰۰۰ تومان می باشد.
        • دوستان متقاضی می توانند با شماره تماسی که از طریق کامنت خصوصی در اختیارشان می گذارم با مسئول توزیع کتاب ها در تهران تماس بگیرند و درخواست ارسال پستی داشته باشند.
        • شک نکنید که بنده تا این لحظه هیچ پولی بابت تبلیغ برای کتاب ها نگرفته ام٬ ولی هیچ تضمینی نمی دهم که بعد از این هم نگیرم!

برچسب‌ها:
از مادرانه ها, از لا به لای کتاب ها, یوسفانه
+ تاريخ سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۱ساعت 8 نويسنده : زینب‌سادات |